حاجيه خانم علويه كرمانى
46
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
جرأتى مىخواهد . الهى خداوند دين واجب را از گردن همهء دوستان ادا « 1 » بكند ، ولى از راه ديگر كه اين راه بسيار بد راهى است . هم گرانى و هم راه بد . از ارزوييه تا بندر ، همه جا جو يك من [ و ] يك چاريك يك من ، يك قران ، نان يك من [ و ] سه چاريك يك قران ، روغن هشت قران ، ماست يك من يك قران ، همه جا گرانى ، بندر هم گرانى است . شمع دستهاى پونزده شاهى ، مابقى به همينطور . اينكه مىگويند بار به بارخانه گران است ، راست گفتهاند . خلاصهء كلام ، ان شاء اللّه فردا كه جمعه هست صبح به غراب نشسته ، روانهء بمبئى خواهيم شد . به سلامتى جان همهء دوستان و خودمان . [ حركت به سمت بمبئى ] امروز كه روز جمعه شانزدهم است ، خبر كردند كه دو ساعت از روز گذشته بايست در غراب حاضر باشيد . نماز كرده ، چاى خورده به ترس [ و ] به لرز آمديم لب دريا . كلمه و شهادت گفتيم . دو سه نفر سياه كون برهنه صندلى آوردند . بنده نشستم روى صندلى . بلند كردند بردند توى جلدبود . « 2 » بعد سركار خان را آوردند ، بعد سركار خانم را و بعد فاطمه و بعد تغافل را . حاجى على هم بزرگتر جلدبود ، به جهت حرمت ماها آن هم آمد توى جلدبود . چهار نفر پاروزن هم بودند . بنا كردند پارو زدن . جلدبود راه افتاد . [ 5 ] ترس بنده كه به كلّى تمام شد . قريب يك فرسخ راه به ده دقيقه يا بيست دقيقه آمديم . لب غراب جفت كردند به غراب . برخاستيم به نردوان بالا رفتيم ، رفتيم توى غراب . جاى همگى خالى است . كترىها پاك ، تميز خوب . خيلى از اطاق خودمان پاكتر . دوشك گذارده دو طرف نيمكت . زير نيمكتها هم مىشود نشست ، ولى ماها نرفتيم تو كترى ، يك سر رفتم عرشه . جاى خوبى خنكى منزل كرديم . اين كه حاجىها مىگويند كشتىها شپش دارد ، بايست روى هم بخوابند ، همه دروغ است . اگرچه ماها در كشتى حاج ننشستهايم ، در كشتى نيكل نشستيم .
--> ( 1 ) . در اصل : عدا ! ( 2 ) . نوعى قايق براى انتقال مسافران لب دريا به كشتى .